تبلیغات
حـــوزه علمـیــه - ارهاصات هنگام ولادت پیامبر
حـــوزه علمـیــه
بقیة الله الاعظم(عج)سفیران هدایت گرگان

مقام معظم رهبری، امام خامنه ای «مدظله العالی» در جمع مسئولان معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه های علمیه و سفیران هدایت کشور: مسئله سـلامت سـیاسی و فـکری، یکی از آن نقاط برجسته مجموعه شماست، این را قدر بدانید و حفظ کنید که خیلی مـهم است.


بازدید : مرتبه
تاریخ : 18 دی 93

ارهاصات در زندگی پیامبر اکرم (ص)
 

منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل سنت، حوادث خارق العاده و عجیب بسیاری را درباره حضرت محمد (ص) گزارش کرده اند که استقرا و جمع آوری و ارائه فهرست وار آنها و از همه مهم تر، اثبات صحت یا سقم تاریخی آنها، افزون بر آن که امری بس دشوار است، کاری خارج از حوصله و موضوع این نوشتار است، از این رو در این پژوهش به مهم ترین و مشهورترین این حوادث که بسیاری از منابع از آن سخن گفته اند، پرداخته می شود. 
بر اساس یک تقسیم بندی، حوادث خارق العاده و عجیب پیش از بعثت پیامبر (ص) یا همان ارهاصات درباره رسول خدا (ص) را می توان به سه دسته تقسیم کرد: 1. وقایعی که در آستانه ولادت پیامبر (ص) اتفاق افتاد؛ 2. حوادثی که هنگام ولادت حضرت رخ داد؛ 3. وقایعی که پس از تولد تا پیش از بعثت رسول خدا (ص) روی داد.
3-1. در آستانه ولادت
الف ـ جریان نابودیِ سپاه ابرهه توسط پرندگان
یکی از حوادث و وقایع مشهوری که قرآن به عنوان حادثه ای خارق العاده از آن یاد کرده، جریان حمله سپاه ابرهه اشرم به مکه است که به منظور ویران کردن خانه کعبه صورت گرفت و در نهایت، ابرهه و سپاهش توسط پرندگانی که از سوی خدا مأمور نابودی آن بودند، با سنگریزه هایی کشته شدند.این واقعه، پیش از ولادت پیامبر (ص) رخ داد، اما به سبب نزدیکی زمان آن با ولادت پیامبر اکرم (ص) که بنابر مشهور در همان سال بوده است، به گونه ای تمهید و آماده ساختن مردم برای پذیرش وجود شخصی بود که در آینده نزدیک خاتم پیامبران و رسولان و دینش آخرین و کامل ترین دین شد.
ب ـ هویدا بودن نور پیامبر (ص) در پیشانی پدرانش 
وجود اخباری درباره نمایان بودن نوری بر پیشانی جدّ و پدر پیامبر اکرم (ص) از دیگر ارهاصات مربوط به رسول خدا (ص) پیش از ولادت وی است که در منابع تاریخی و سیره، گزارش شده است. چنانکه گزارش شده در جریان حمله ابرهه به مکه و دیدار عبدالمطّلب با ابرهه، عظمت و هیبت نور پیامبر (ص) که بر پیشانی عبدالمطّلب ظاهر بود، ابرهه را گرفت. همچنین گزارش های بسیاری درباره نمایان بودن نور یا سفیدی بر پیشانی عبدالله پدر پیامبر (ص) پیش از هم بستر شدن با آمنه، مادر حضرت، وجود دارد، که این نور پس از هم بستر شدن با آمنه، به وی منتقل شد. 
3-2. هنگام حمل و ولادت
مورّخان و محدثان شیعه و سنی درباره حوادث خارق العاده هنگام حمل و تولد رسول خدا (ص)، گزارش های بسیاری را نقل کرده اند که در این میان، ابن سعد با عنوان « ذکر علامات النبوة فی رسول الله (ص) قبل أن یوحی الیه» گزارش های فزون تری را در این باره، آورده است که در ادامه به مهم ترین آنها پرداخته می شود:
الف ـ زمان حمل
از حوادث عجیب و غیر متعارف هنگام بارداری آمنه به پیامبر (ص)، به سهولت گذشتن این ایام برای وی بود، زیرا زنان در آن روزگار با توجه به نبود یا کمبود امکانات بهداشتی و هوای نامناسب حجاز و به ویژه شهرِ مکه، دوران بارداری را به دشواری سپری می کردند، اما بر اساس برخی گزارش ها، دوران بارداری آمنه به حضرت محمد (ص)، بسیار آسان بوده است، چنانکه ابن سعد نیز به نقل از زهری نگاشته است که آمنه می گفت: چون به فرزندِ خود آبستن شدم تا هنگامی که وضع حمل کردم، هیچ گونه سختی و ناراحتی ندیدم.همچنین او در مدت یاد شده، از ناراحتی، شکم درد و بادِ شکم و نیز از بیماری هایی که زنان آبستن به آن مبتلا می شدند، شکایت نکرد و هیچ حملی سبک تر و با برکت تر از آبستن به وی را [ در مقایسه با زنان دیگر] نیافت».
افزون بر این، ابن سعد به نقل از آمنه در این باره در گزارش دیگری آورده است: 
هنگامی که به رسول خدا (ص) باردار شدم، نفهمیدم که به او باردارم و هیچ گونه احساس سنگینی نکردم، چنانکه زنان (دیگر) احساس می کنند... تا این که زمانی بین خواب و بیداری بودم که کسی (فرشته ای) نزدم آمد و گفت: آیا می دانی باردار شده ای؟ گویا گفتم: نمی دانم. گفت: تو به سرور و پیامبر این امت، باردار شده ای... من یقین به بارداری خود کردم. آن گاه آن کس تا نزدیک وضع حمل، نزد من نیامد و چون آن زمان نزدم آمد، گفت: بگو « او را از شرّ حاسدان، در پناه خدای یگانه بی همتا قرار می دهم» و من این ذکر را می گفتم».
ب ـ هنگام تولد
در مطالعه و بررسی اخبار و گزارش های تاریخی مربوط به حوادث مربوط به هنگام ولادت پیامبر (ص)، به این برداشت می توان رهنمون شد که ارهاصات و حوادث خارق العاده در زمان یاد شده در مقایسه با پیش و پس از تولد حضرت، بسیار بوده است. بر این اساس ـ چنان که کهن ترین منابع نگاشته اند ـ هنگام تولد حضرت محمد (ص) حوادثی خاص و خارق العاده روی داده است که برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از:
1.لرزیدن ایوان کسری و شکسته شدن سیزده کنگره آن؛
2.خاموش شدن آتشکده فارس که هزار سال روشن بود؛
3.خشک شدن دریاچه ساوه؛
4.پر آب شدن وادی سَماوه؛ 
5.خواب دیدن موبدان (فارس)، شتران سرکِشی را که اسبان تازی گرامی نژادی را یدک کشیدند و از دجله می گذشتند و در سرزمین ها پراکنده می شدند.
بر اساس گزارش مورخان، حوادث یاد شده آن گونه در دربار کسری انوشیروان شاه ساسانی انعکاس داشته است که حتی شاه ساسانی از نعمان بن منذرخواست تا از شخصی دانا در این باره، پرس و جو کند. 
همراهی نور با پیامبر (ص) هنگام ولادت و روشن شدن مغرب تا مشرق از این نور تا جایی که قصرها و بازارهای شام دیده شدند، از دیگر مواردی است که منابع تاریخی و حدیثی شیعه و سنی، گزارش های بسیاری را به نقل از آمنه مادر حضرت، در این باره بیان کرده اند.
7.رانده شدن شیاطین و جنّیان از آسمان ها و منع آنان از شنیدن اخبار آسمان ها و وحی. 
یکی دیگر از حوادث هنگام ولادت حضرت، رانده شدن شیاطین  جنّیان بود. 
امام صادق (ع) در این باره می فرماید: شیاطین به آسمان ها رفت و آمد می کردند تا این که با تولد حضرت عیسی، از سه آسمان و با به دنیا آمدن پیامبر (ص) از هفت آسمان منع شدند. 
افزون بر این، گزارش شده که در مکّه یک یهودی به نام یوسف بود. وی چون شب ولادت پیامبر (ص) دید که ستارگان در حرکت و جنب و جوش هستند، گفت: این (امر) نشانه آن است که در این شب، پیامبری به دنیا آمده، چون ما در کتاب های مان می یابیم که وقتی آخرین پیامبر متولد شود، شیاطین رانده شده و از آسمان ها منع می شوند. البته بر اساس برخی از گزارش ها راندن شیاطین، در آستانه بعثت هم بوده است، چنانکه ابن اسحاق در این باره گزارش کرده است که چون زمان بعثت رسول خدا (ص) رسید، شیاطین از گوش دادن به اخبار آسمانی منع شدند و بین آنان و جاهایی که برای شنیدن در آن جا می نشستند، ممانعت به عمل آمد و به وسیله ستارگان رانده شدند. پس شیاطین دانستند که پیشامدی از سوی خدای تعالی درباره بندگان رخ داده است. ابن هشام در ادامه گزارش خود، به آیاتی از سوره جنّ و احقاف در این باره استشهاد کرده است. 
همچنین بر اساس گزارش ابن سعد از ابن عباس، چون پیامبر (ص) مبعوث شد، جنّیان از آسمان رانده شدند و آنها را با شهاب می زدند. آنها پیش از این، اخبار آسمانی را گوش می دادند و هر قبیله ای از جن، جایگاه خاصی داشت که می نشستند و گوش می دادند.  
به نظر می رسد وجه جمع میان این دو گونه گزارش ها ( هنگام ولادت و بعثت) ـ چنانکه در گزارش ابن سعد نیز به آن اشاره شده ـ آن است که هنگام ولادت، فقط رانده شدن از آسمان ها بوده است، در حالی که در آستانه بعثت، علاوه بر رانده شدن از آسمان ها منع از شنیدن وحی و اخبار آسمانی هم بوده است.
8.واژگون شدن و به رو افتادن بت ها 
واژگونی بت ها از دیگر ارهاصات در شب ولادت رسول خدا (ص) بوده است به گزارش عروة بن زبیر گروهی از قریش، روزی نزد بتی اجتماع کرده و آن روز را عید قرار داده و آن را بزرگ می شمردند. آنان در پیشگاهِ بت قربانی نموده و می خوردند و شراب می نوشیدند تا این که شبی نزد بت رفتند، دیدند بت به صورت بر زمین افتاده است و با این که بت را دو بار به حالت نخستینش باز گرداندند، اما برای بارِ سوم نیز بت به صورت بر زمین افتاد... . در ادامه گزارش آمده است که این واقعه در شبی بود که رسول خدا (ص) به دنیا آمد. 

حوادث دیگر
 

بر اساس برخی روایات و گزارش مورخان، حوادث خارق العاده و عجیب دیگری نیز هنگام ولادت پیامبر (ص) رخ داده است. این حوادث بر اساس روایت امام صادق (ع) عبارت است از: شکاف برداشتن ایوان کسری و وارد شدن رود دجله در آن، برآمدن نوری از سمت حجاز و رفتن به سوی مشرق، سرنگون شدن تخت پادشاهان در فردای شب ولادت و لال شدن آنان، ربوده شدن دانشِ کاهنان و بطلان سحر جادوگران و ممانعت از تماس کاهنان با شیاطین. 
همچنین در گزارشی از یعقوبی در این باره آمده است: 
چون رسول خدا (ص) به دنیا آمد ... ستارگان فرو ریختند و قریش از این فرو ریختن، شگفت زده شده و گفتند: این اتفاق، رخ نداده مگر آن که قیامت برپا شده است. ونیز زمین لرزه ای مردم را در بر گرفت که همه جای دنیا را فراگرفت تا جایی که کلیساها و کنیسه ها ویران گشت و هر چیزی که جز خدا پرستش می شد، از جای خود کنده شد، جادوگران و پیش گویان در کار خویش سرگردان مانده و شیاطین آنان در بند شدند و ستارگانی هویدا گشت که پیش از آن دیده نمی شد، از این رو کاهنان یهود (از روی ناباوری) شگفت زده شدند.  
علاوه بر این، در برخی منابع، خبر مرسل مفصلی به نقل از ابان بن عثمان ( متوفای پس از 140 ق) از قول آمنه نقل شده که در آن از حوادث خارق العاده دیگری هنگام ولادت پیامبر (ص)، خبر داده شده است. 
3-3. پس از ولادت ( و تا پیش از بعثت)
بر اساس منابع سیره و تاریخ، ارهاصات در زندگانی پیامبر اکرم (ص) منحصر به دوران یاد شده نبوده و در دوران کودکی و نوجوانی نیز حوادث خارق العاده ای برای حضرت اتفاق افتاده است. اما حوادث قابل توجه، به ویژه حوادث خارق العاده و ارهاصاتی از زمان ازدواج پیامبر (ص) تا پیش از بعثت، یعنی دوره پانزده ساله و نسبتا طولانی از عمر شریف حضرت، در منابع تاریخی و سیره ثبت نشده است. بر این اساس، ارهاصات نیز در دوران یاد شده، چندان نمود و بروزی ندارد. اما ارهاصات در دوره کودکی و نوجوانی حضرت را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد: 

1.نزول خیر و برکت بر حلیمه از زمان پذیرش دایگی حضرت محمد (ص)
 

مورخان و سیره نویسان به نقل از حلیمه سعدیه، دایه رسول خدا (ص)، در گزارشی آورده اند: سالی که دچار قحطی و خشکسالی شده بودیم، همراه شوهر و کودک شیرخواری که داشتم با زنان بنی سعد به شهر مکه رفتیم تا هر کدام کودکی از قریش گرفته برای شیر دادن و بزرگ کردن آنان به میان قبیله آوریم. مرکب ما الاغ خاکستری رنگی بود و شتر پیری نیز به همراه داشتیم که به خدا سوگند، قطره ای شیر نداشت. شبی که در راه مکه بودیم، کودک گرسنه ما از بس گریه کرد، نخوابیدم. نه در پستان من شیری بود که او را سیر کند و نه در پستان شتر، تنها امید به آینده بود که ما را به سوی مکه می راند. الاغ به قدری لاغر و وامانده بود که کندی راه رفتنش، قافله بنی سعد را خسته کرد. به هر شیوه ای بود، خود را به شهر مکه رساندیم و به دنبال بچه های شیرخوار قریش رفتیم. در نهایت، من نزد عبدالمطّلب رفته و محمد (ص) را گرفتم.چون او را برای شیر دادن در دامان خود نهادم، پستان های من چنان پر شد که محمد (ص) و کودکم نیز که از گرسنگی نمی خوابید، هر دو خورده و سیر شده و به خواب رفتند. شوهرم نیز برخاسته به طرف شتر رفت و متوجه شد که دو پستان شتر نیز پر از شیر شده است، پس به مقداری که من و او را سیر می کرد، دوشید و خوردیم و آن شب را به راحتی خوابیدیم. 
چون صبح شد، شوهرم گفت: ای حلیمه، به خدا سوگند که کودک با برکتی نصیب تو شده است. گفتم: آری من نیز چنین می پندارم. پس من بر الاغ خویش سوار شده و آن کودک را نیز با خود بردیم. به خدا سوگند، دیدم همان الاغی که به سختی راه می رفت، چنان به تندی به راه افتاد که هیچ یک از الاغ های زنان بنی سعد به تندیِ او نمی توانستند راه بروند تا جایی که زنانِ همراه می گفتند: ای دختر أبوذؤیب، آهسته تر بران، مگر این همان الاغی نیست که هنگام آمدن بر آن سوار بودی؟ گفتم: چرا همان است. زنان (با شگفتی) می گفتند: به خدا، خوب حیوانی شده است. 
ابن سعد افزوده است: 
حلیمه به زنانی که همراهش بودند، رسید. همین که او را دیدند، گفتند: چه کسی را گرفتی و چون به آنان خبر داد، گفتند: آرزومندیم فرخنده و مبارک باشد. حلیمه گفت: من برکت او را دیده ام؛ نمی توانستم پسر خود عبدالله را سیر کنم و شب ها از گرسنگی نمی گذاشت بخوابیم، اکنون او و برادرش هر چه می خواهند، می نوشند و راحت می خوابند و اگر کودک سومیِ هم باشد، سیر می شود. 
ابن هشام و طبری ادامه گزارش را از زبان حلیمه، این گونه نگاشته اند: 
سپس به سرزمین بنی سعد و خانه و دیار خود رسیدیم. زمینی خشک تر از آنجا نمی دانستم. اما چون بازگشتیم گوسفندانم که شبانگاه از چرا می آمد، سیر و پر شیر بود و می دوشیدیم و می نوشیدیم، اما دیگران از گوسفندان خود شیر نمی دوشیدند و در پستان آنها یک قطره شیر نبود. ( این جریان موجب شگفتی افراد قوم ما شده بود و) آنان به چوپانان خویش می گفتند گوسفندان را به جایی ببرید که چوپان دختر ابوذؤیب (حلیمه) می برد، اما گوسفندان آنان گرسنه باز می آمدند و یک قطره شیر نداشتند و گوسفندان من پر شیر بودند.

2.تنظیف پیامبر (ص) توسط فرشتگان
 

بسیاری از منابع حدیثی و سیره و تاریخ اهل سنت، یکی از حوادث خارق العاده دیگرِ دوران کودکی پیامبر (ص) را که گزارش کرده اند افسانه شکافته شدن سینه پیامبر (ص) توسط جبرئیل یا فرشتگان است که در تاریخ اسلام به جریان « شقّ الصدر» شهرت یافته است.افسانه یاد شده از دیدگاه محققان معاصر، مخدوش و نادرست دانسته شده است، اما در برابر گزارش یاد شده، برخی از منابع شیعه، جریان دیگری را بیان کرده اند که اشکالات این افسانه را ندارد، چنانکه ابن شهر آشوب در این باره نگاشته است: 
حلیمه می گوید: در مدتی که من مشغول تربیت حضرت محمد (ص) بودم، روزی به من گفت: برادران من هر روز کجا می روند؟ گفتم: گوسفند می چرانند. محمد (ص) گفت: من امروز همراه آنان می روم، و چون با آنان رفت، فرشتگان او را گرفته به بالای قله کوهی برده و به شست و شو و نظافت او پرداختند. در این وقت پسرم نزد من آمد و گفت: محمد را دریاب که ربوده شد! من نزد او رفتم و نوری دیدم که از وی به آسمان ساطع بود، او را بوسیده، گفتم: چه بر سرت آمد؟ پاسخ داد: محزون نباش که خدا با ماست، و سپس داستان خود را بازگو کرد. در این هنگام بوی مُشک ناب به مشام می رسید و مردم می گفتند: شیاطین بر او چیره شده اند و او می گفت: آسیبی به من نرسیده و باکی بر من نیست.

3.با برکت شدن غذا هنگام هم غذا شدن حضرت محمد (ص) با دیگران 
 

ابن سعد در این باره نگاشته است که خاندان ابوطالب هرگاه تنها یا دسته جمعی غذا می خوردند و حضرت محمد (ص) حاضر نبود، احساس سیری نمی کردند و هرگاه حضرت همراهشان غذا می خورد، احساس راحتی و سیری می کردند و معمولاً هنگامی که خانواده ابوطالب می خواستند غذا بخورند، ابوطالب می گفت: خودتان می دانید که بهتر است تا آمدن پسرم (محمد (ص)) صبر کنید، و چون او می آمد و همراه ایشان غذا می خورد، چیزی از غذای شان اضافه می آمد و اگر همراه آنان غذا نمی خورد، آنان سیر نمی شدند و ابوطالب به پیامبر (ص) می گفت: تو فرخنده و مبارکی.همچنین در جریان سفر تجاری پیامبر (ص) برای خدیجه، غلامی که همراه حضرت بود، به خدیجه می گوید: ما (هر وقت) با پیامبر (ص) غذا می خوردیم، سیر می شدیم، اما غذا همان گونه که بود، باقی می ماند. 
افزون بر این، ام ایمن می گوید: هرگز ندیدم پیامبر (ص) در کودکی و بزرگی از تشنگی و گرسنگی شکایت کند. معمولاً صبح گاه می رفت از زمزم آب می نوشید و چون به او غذا می دادند، می گفت: نمی خواهم، سیرم.

4.افزایش و با برکت شدن اموال حضرت خدیجه به سبب تجارت پیامبر (ص)
 

بر اساس گزارش های تاریخی، پیامبر اکرم (ص) در جوانی با اموال حضرت خدیجه، سفر تجاری به شام کرد که در این سفر به برکت حضور و وجود رسول خدا (ص)، سود تجارت، بسیار بود و امور سفر به سهولت انجام می گرفت. این نیز می تواند به گونه ای حادثه عجیبی تلقی شود.

5.سایه افکندن ابر یا دو فرشته بر سر پیامبر (ص) 
 

مورخان و سیره نویسان، به ویژه ابن سعد گزارش هایی را درباره سایه افکندن ابر یا دو فرشته بر سر پیامبر (ص) بیان کرده اند که برخی از آنها به دلیل اینکه ضمن وقایع مخدوش و غیر معتبر آمده است، به سهولت قابل پذیرش نیست. اما برخی از گزارش های دیگر همانند گزارش ابن سعد درباره سایه افکندن ابر بر سر حضرت در دوره کودکی اش نزد حلیمه فاقد چنین اشکالاتی است، از این رو قابل پذیرش است. 

6.سجده کردن سنگ و درخت بر پیامبر (ص)
 

از دیگر حوادثی که به گونه ای از رسالت پیامبر (ص) پیش از بعثت خبر داده، سجده کردن اشیا و جمادات، از جمله سنگ و درخت بر حضرت بوده است. طبری ضمن گزارش سفری که حضرت همراه ابوطالب به شام داشته، جریان ملاقات راهب را با پیامبر (ص) نگاشته است که وقتی راهب از پیامبری او در آینده به پیران قریش خبر داد، آنان پرسیدند که او از کجا می داند؟ وی در پاسخ آنان گفت: « وقتی شما (کاروانیان) از گردنه نمایان شدید، دیدم که درختان و سنگ ها در برابر پیامبر (ص) سجده کردند و آنها تنها برای پیامبران سجده می کنند.

7.سیراب شدن ابوطالب در بازار ذوالم جاز توسط پیامبر (ص)
 

ابن سعد از قول ابوطالب در این باره، این گونه گزارش کرده است: 
در منطقه ذوالمجاز بودم و برادرزاده ام، یعنی محمد (ص)، همراهم بود. من از تشنگی به او شکایت کردم. وی حرکتی به خود داد و (از مرکب) فرود آمد و گفت: عمو جان تشنه ای؟ گفتم: آری. حضرت با پاشنه پای خود اشاره ای به زمین کرد، ناگاه آب بیرون آمد و گفت: عموجان، بیا شام و من آشامیدم.


نوشته شده توسط سرباز ولایت
آخرین نوشته ها
آرشیو
صفحات جانبی
لینکهای اصلی
سمت خدا

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه